تئوری اسب مرده از یک ضربالمثل قدیمی، که از سرخپوستان آمریکایی بنام «داکوتا» به جامانده است و میگوید: «وقتی متوجه میشوید که سوار بر اسب مردهای هستید، بهترین استراتژی پیاده شدن از اسب است.» گرفته شده است.
استراتژی های اشتباه در برابر اسب مرده
اسب مرده نماد یک جزء بیفایده ولی پرهزینه است. با کمی تأمل در این جمله میبینید که چقدر اسب مرده در اطراف ما وجود دارد. در مواردی که جسارت داشته و بر احساسات خود غلبه کردهایم و اسب مرده را رها کردهایم موفق شدهایم. اما در زمانهایی که احساسات و علیالخصوص غرور و ترس از شکست بر ما غالب شده و دو دستی اسب مرده را چسبیدهایم، شکست خوردهایم.
در تعریف تئوری اسب مرده گفته شده است: «وقتی متوجه شدید که سوار بر اسب مردهای هستید، بهترین استراتژی پیاده شدن از اسب است.» با وجود این کسبوکارهای مدرن امروزی استراتژیهای زیادی در برابر اسب مرده درپیش میگیرند که عبارتنداز:
- خرید شلاق قویتر
- تغییر سوارکاران
- تهدید اسب به نابودی
- تعیین یک کمیته برای مطالعه روی اسب
- هماهنگی برای بازدید از کشورهای دیگر برای مشاهده نحوه سوار شدن دیگران بر اسبهای مرده
- پایین آوردن استانداردها بهگونهای که اسبهای مرده نیز در آن گنجانده شوند.
- طبقهبندی مجدد اسب مرده بهعنوان «ناتوان زنده»
- استخدام پیمانکاران خارجی برای سوار شدن بر اسب مرده
- استفاده از چند اسب مرده باهم برای افزایش سرعت
- ارائه بودجه اضافی و یا آموزشی برای افزایش عملکرد اسب مرده
- انجام یک مطالعه بهرهوری برای دیدن اینکه آیا سوارکاران سبکتر عملکرد اسب مرده را بهبود میبخشند یا خیر؟
- اعلام اینکه، از آنجائیکه اسب مرده نیاز به تغذیه ندارد، هزینه کمتر، در نتیجه سربار کمتری دارد. بنابراین بهطور قابل ملاحظهای بیشتر از سایر اسبها به نتیجه اقتصادی کمک میکند.
- بازنویسی الزامات لازم عملکرد مورد انتظار برای همه اسبها
- ارتقاء اسب مرده به سمت سرپرستی
اسب های مرده ما
نمونههای زیادی از تئوری اسب مرده در زندگی معمولی و روزمره ما وجود دارند. و با وجود اینکه دیگر به هیچ دردی نمیخورند ولی ما رهایشان نمیکنیم. در زیر به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- خوراکی در یخچال داریم که هیچ یک از اعضای خانواده آن را دوست ندارند و یا نمیخورند. آنجا در گوشه یخچال مانده ولی چون برایش پول پرداخت کردهایم دلمان نمی خواهد آن را دور بیندازیم.
- ظرفی باارزش در خانه داریم که لبپر شده و یا دستگاهی داریم که خراب شده است. با وجود اینکه دیگر به دردمان نمیخورند و نمیتوانیم از آنها استفاده کنیم و فقط فضای خانه را اشغال کردهاند، چون آنها را گران خریدهایم نمیتوانیم بیرونشان بگذاریم.
- در رشتهای تحصیل میکنیم که هیچ علاقه و استعدادی در آن نداریم و سالهاست این مسیر را در پیش گرفتهایم. ولی چون برای آن وقت و هزینه صرف کردهایم، نمیتوانیم کنارش گذاشته و به سمت رشته مورد علاقه خودمان برویم. همچنان در رشته کنونی غیر موفق و شکست خورده ادامه میدهیم.
- رابطهای عاطفی که برایمان جز درد و رنج و عذاب چیزی ندارد، در آن میسوزیم و میسازیم و عمرمان را به پای انسانها و کسانی که ذرهای احساس نسبت به آنها نداریم، میگذاریم ولی از این رابطه خارج نمیشویم که مبادا به نقطه صفر برگردیم و دوباره شروع کنیم.
- کسبوکاری را راه میاندازیم که جز ضرر چیزی ندارد و میدانیم که ادامه دادن آن اشتباه است. با این وجود آن را کنار نمیگذاریم و کار جدیدی را شروع نمیکنیم چراکه به وقت و هزینهای که برای این کار صرف کردهایم حیفمان میآید.
چقدر از ما، وقتی برای فرزندمان خوراکی، پوشاک و کفش و وسایل دیگر میخریم و زمانیکه آنها دیگر دوستشان ندارند و آنها را کنار میگذارند، ما برخلاف میلمان سعی میکنیم آنها را بخوریم و از وسایلشان استفاده کنیم و حتی اگر به درد خودمان هم نخورد سالها آنها را نگه میداریم. فقط چون حیف هستند! و برای آنها هزینه کردهایم.
به عبارت دیگر سالها روی جنازه اسب مرده خود سوگواری میکنیم اما اراده عوض کردن آن و انتخاب اسب دیگری را نداریم.
در همه موارد فوق علت فقط این جمله است: «حیف است!» تئوری اسب مرده هم در همین یک جمله خلاصه میشود. همین جمله چه زندگیها را که نابود نکرده، چه جوانیها را که تباه نکرده و چه کسبوکارهایی را که به ورشکستگی نکشیده است.
اسب مرده زندگی و کسب و کار شما چیست و کجاست؟